X
تبلیغات
رایتل
1388/01/17

 

                                   نه نان و نه هوایی 

 

آسمان می گرید و زمین ماتم گرفته است.اجساد کشته شدگان در حادثۀ کانتینر 46 جوان بی بضاعت برای لقمه نانی در یک چشم برهم زدن به کام مرگ فرو رفته اند. جنایتی که موی بر بدن انسان راست می کند و این را آسمان و زمین باور ندارد: قتل عام در کانتینر؟ نه، قابل قبول نیست. آخر در کانتینرها کباب مان کرده بودند، به رگبار مان بسته بودند، اما به این شکل؟ باور کردنش مشکل است، اما واقعیت دارد. امروز نوبت آن رسیده است که از پی پیدا کردن توته نانی به شکل دسته جمعی خفه شویم. چه زندگی ای، نه نانی و نه هوایی... نان را از ما گرفته بودند و امروز هوا را هم. 

 

مادری هق هق کنان می گفت: من از بی نانی زهر می خوردم، اما کاش تو نمی رفتی عزیز دلم، تاج سرم مادرت فدایت شوه، تو چی کدی؟ چرا، او خدا چرا؟  

 

مگر بم و گلوله و راکت و هاوان برای قتل ما کافی نبود؟ مگر انفجارهای سیه دلان تاریخ و بمباردمان های "متمدنان" دل تان را یخ نکرده است که با چنین بی رحمی به این جنایت دست زدید؟ شاید جنایت نه، چیزی بالاتر از آن.  

 

حاکمان در قصرها عیش و نوش می کنند و هموطنان ما به خاطر تکه نانی در ایران از بلند منزل ها به زیر پرتاب می شوند، در قندهار سر بریده می شوند و در کویته از بی هوایی جان می دهند. فریاد بی نانی و بی خانمانی به گوش حاکمان زمانه نمی رسد. گوش های آنان کر است و وجدان های شان خفته. 

 

 

و شاید این تحفۀ "جامعۀ جهانی" بود...